خب من یکی که از عواطف و احساسات خودم راضی ام ، اونم خوشجور ها! عجیب! خوشجور!![]()
اما بذار بگم ،یه کوچولو یه کوچولو باید این تغییره اتفاق بیفته تا دیگه خیلی خیلی خوشجور راضی بشم !
خب چیکار کنم ؟!
بذار از گذشته بگم ؛ گذشته خیلی دور ؛ که من اصلا از احساس و عواطفم راضی نبودم !
اما به مرور زمان این حس رضایته حاصل شد ! اما چه جوری ؟خیلی مهمه !
خب ! واقعیت زاویه دیدم به زندگی رو تغییر دادم ! شاید بیش از 100 درجه دیدم رو تغییر دادم !
چند تا کار انجام می دادم ! فکر کنم یکی از موثرترین اون کارها خوندن کتب روانشناسی موثر بود . روحیه ای که خودم به خودم می دادم ! و می دونستم که برای داشتن یه زندگی خوشگل این منم باید تغییر کنم نه اطرافیانم!
عجیب اعتماد به نفسی دارم!عجیب ها!
و عجیب تر این که رفتارم متفاوت تر هست ! عجیب ! یه مثال ساده اش : بیشتر دوستانم هنگام حضور در محل کار و کلا در اجتماع آرایش در صورت ماه شان داشتند. اما من که سرشار از اعتماد به نفس بودم بگو یه قلم آرایش ! محاله !
![]()
یه خاطره نوشتم پاک کردم ، بگذریم ! آرایش در محیط بیرون رو من یکی که کلا نمی پسندم ! حالا چه با مواد آرایشی گیاهی چه مواد آرایشی حاوی سرب که دیگه بدتر که مخرب پوست انسان !
کلا آرایش در بیرون به نظرم ناپسند، بازم یاد یه خاطره افتادم ؛ایندفعه می نویسم . یه روز سر کلاس بودیم ، بعد نمی دونم چی شد بحث آرایش و اینا شد . استاد محترمه تعریف فرمودند یکی از خاطراتشان را! استاد در اتوبوس بودند و می بینند . خانم و آقای محترمی در یکی ردیف صندلی نشسته بودند . و خانم این آقا آرایش غلیظی بر چهره داشتند . بعد صندلی کناری یک آقای محترم زوم شده بودند روی چهره ی خانم آرایش کرده ، همسر خانم آرایش کرده از روی صندلی بلند می شوند و یک سیلی جانانه بر صورت مرد زوم شده که بر چهره ی خانم گرامی شان زوم شده بودند ، می کوبند .
آقا می فرمایند چرا زوم شدی رو صورت زن من ؟
آقای زوم شده می فرمایند خب برا منم آرایش کرده خب !
آقا می مونه چی بگه !![]()
![]()
به نظرم حرف اون آقا که خانم برا منم آرایش کرده خیلی مضحکانه هست چون کار خودش رو توجیه می کرد ! زوم شدن رو صورت دیگران یه عمل زشت !حالا چه آرایش کرده چه آرایش نکرده!
چون حس معذب بودن رو به وجود می آره و آزار دادن دیگران زیبا نیست!
اما این که اینجوری می خواستن بگن خانمت وقتی با آرایش در اجتماع حضور پیدا می کنند برای یه مرد غریبه خیلی سخته که نگاه نکنه ! واقعا چی باید گفت ؛ نمی دونم!
بنده خدا استادم در اون موقعیت !!![]()
خب برگردیم به همون عواطف و احساسات !این که تلاش های بسیاری انجام شد تا زندگی بهتری داشته باشم و زیباتر زندگی رو بسازم ! گفتم سعی می کردم یه مسئله رو همون جوری که هست ببینم و خیلی مسئله رو بزرگش نکنم . اینم خوب می دونم همش به خودم گذشته رو یادآوری می کردم که در وضعیت مشابه بهترین عملکرد رو داشته باشم نسبت به گذشته ، گاهی حتی وقتی می نویسم یاد خاطرات خوش گذشته می افتم و واقعا مرور خاطر خوش گذشته روحیه من رو شادتر می سازه!
واقعا خدواند عاشق را سپاس !![]()
ما را در سایت خدا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 87