صبح و شب می آیند و می روند ! اما چگونه؟! بودنمان را چگونه نقاشی می کنیم ؟ زیبا یا ؟ ان شاءالله زیبا! گاه به نظاره بنشین پلک هایت را ! بر هم زدن پلک هایت را ! در یک آن؛ لحظه ای تاریکی و روشنایی ! سرعت و شتاب را بنگر ! زندگی همین است ! زیبا ! در حال گذر ! و پر از رهگذر ! هر رهگذر باری بر دوش دارد برخی سَبُک ! برخی سنگین ! زیباست سَبُک و سنگین ! سَبُک همچون وزنه های بی وزن ! وزنه های بی وزن(!) ، عشق است ! عاشق که باشی رهایی! از غم! از ناامیدی ! عاشق که باشی می شتابی در پی معشوق ! وزنه های بی وزن یعنی عشق ! زیباست سنگین بودن! سنگین همچون مرواریدی گران! در این میان سَبُک ؛ سنگینِ دیگری هم هست ! سَبُک همچون پَر،به هر بادی؛جایی! سنگین همچون کوه محکم؛ پا بر یک جا ! بگویم ؛ رهگذران بار بردوش خود؛ می روند ! هم سَبُک هم سنگین ! هر کدام ؛ بار خود بر دوش ! روزگاری به نظاره خواهد نشست ! بار را ! | ||
| خدایا تو را سپاس ! | ||
ما را در سایت خدا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 101